سبحان کچل می شود
سلام تنها دلیل بودنم
شب بیست و دوم ماه رمضان بود که واسه افطاری رفتیم خونه مامان جون . دایی جونم زحمت کشیده بود ماشین اصلاحشو آورده بود و ما همگی در اقدام خودجوش دست به دست هم دادیم و شما رو کچل کردیم درست مثل این نی نی
اولش نترسیدی و با صدای ماشین اصلاح شما هم میگفتی هان هان و می خندیدی اما بعدش خسته شدی و یکمی هم ترسیدی که شروع کردی به گریه
و بعد به همراه من رفتی حموم و حواست پرت شد .
اما روز بعد که خودتو تو آینه دیدی تعجب کردی و با حیرت دست کشیدی به سرت .
الان دیگه هروقت بهت میگیم سبحان کو موهات ؟؟
دستت رو میذاری رو سرت و بهمون موهایی رو که نداری نشون میدی و میخندی .
وقتی هم بهت میگیم موهات کجا رفته ؟؟
میگی : هان دای ( یعنی دایی موهامو هان کرده )
هنوز نتونستم یه عکس قشنگ ازت بگیرم اما به همین زودی عکس سر کچل سفیدتو میذارم تو وبت

قلب مامانی به اندازه مهربونی خدا دوستت دارم 
عاااااااااااااااشقتم بووووووووووووووووس بووووووووووووس 


سبحان کچل می شود
